Warned you, God knows that I tried
To tell you that I’d rip your heart right outta your chest

معده درد پدرمو دراورده.

دقیقا 40 دقیقه‌س دارم دور خودم میچرخم و مکالمه خیالی درست کردم. تهشم به طرز رقت‌انگیزی خودمو تسلا میدم که "اره حق با تو، مشکل از سمت تو نیست"

اصلا در واقع مشکلی وجود نداره. فقط دنبال فرصتم که لیموترش کوچیکترین جرقه ای بندازه وسط.

"واقعا عالیه. از کی تا حالا دغدغه‌ت اینا شدن؟"

Please! انگار خودم نمیدونم. توی یه گردابیم که اگه ازش بیرون دربیام، شاید اخرین دوراهیمو گذرونده باشم. حداقل برای یه تایم کوتاهی ثابت میشم.

رنه، هفت ژوئن ۲۰۲۶

امروز اوکی بود. حداقل بیشتر تایمو مشغول حل کردن بودم.

وینیل بعد اون چند تا آهنگ، حرف زد. نمیدونم کاش نمیزد. میخواستم اون سکوت رو حفظ کنم. خیلی منطقی و محکم اول برخورد کردم، یهو فروکش:/

کاش همین الان آب شم و برم تو زمین.

" من که میدونم اگه درصدی تغییر موضع دادی به خاطر چیه"

آره آره. همیشه هدفم راجب آدما همین بوده. در اصل، به درد چیز دیگه ای نمیخورن!

"گندیه که خودت شروعش کردی.تموم کردنش هم برات مهم نیست"

و دقیقا به همین خاطره که دارم اذیت میشم.

فقط میدونم که "We both know if we go one, what will happen". 

چقد قابل پیش بینی این.

علارغم سلیقه دوست‌داشتنیت، توام مثل همونایی وینیل.

رنه، هشت ژوئن ۲۰۲۶